مروری بر چند تا از خرافات نوشته شده در قرآن که به کرار در قرآن دیده میشود و این همان کتابه خرافاتی است که مبلقانه ان سالهاست به وسلیه ی ان حکم رانی میکند.
1- صحبت کردن مورچه ها و هد هد
سوره نمل آیات17تا 23
وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ ﴿۱۷﴾
حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿۱۸﴾
فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ ﴿۱۹﴾
وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ ﴿۲۰﴾
لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴿۲۱﴾
فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ ﴿۲۲﴾
إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ ﴿۲۳﴾
سپاهيان سليمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آنها به صف می رفتند؛ تا به وادی مورچگان رسيدند مورچه ای گفت :
ای مورچگان ، به لانه های خود برويد تا سليمان و لشکريانش شما را بی خبر در هم نکوبند؛ سليمان از سخن او لبخند زد و
گفت : ای پروردگار من ، مرا وادار تا سپاس ، نعمت تو را که بر من و پدر و مادر من ارزانی داشته ای به جای آورم و
کارهای شايسته ای کنم که تو خشنود شوی ، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شايسته ات در آور؛ در ميان مرغان
جست و جو کرد و گفت : چرا هدهد را نمی بينم ، آيا از غايب شدگان است؟؛ به سخت ترين وجهی عذابش می کنم يا
سرش را می برم ، مگر آنکه برای من دليلی روشن بياورد؛ درنگش به درازا نکشيد بيامد و گفت : به چيزی دست يافته ام
که تو دست نيافته بودی و از سبا برايت خبری درست آورده ام؛ زنی را يافته ام که بر آنها پادشاهی می کند از هر نعمتی
برخوردار است و، تختی بزرگ دارد.
این آیات مرا یاد کارتون معروف سیندرلا می اندازد که در آن موش ها و گنجشکها و سگ و گربه با یکدیگر حرف می زنند و به خانم سیندرلا
کمک می کنند و برایش لباس می دوزند و اورا یاری می کنند. البته حتی در این داستان زیبا نیز موش ها نمی توانند با سیندرلا صحبت کنند بلکه با
ایما و اشاره منظور خودشان را به سیندرلا می فهمانند، در این داستان قرآنی نیز که مثل سایر داستان های سامی در آن توحش و بربریت
موج می زند و پیامبر خدا به دلیل غیبت هد هد می خواهد سر او را ببرد، حیوانات بایکدیگر حرف می زنند، و البته سلیمان نیز زبان آنها را درک
می کرده است.
من حتی وقتی کودک بودم نیز ماجرای سیندرلا را که در کارتونی به تصویر کشیده شده بود باور نمی کردم و به خوبی می دانستم که
حیوانات حرف نمی زنند و آنقدر از هوشیاری برخوردار نیستند که بتوانند اینگونه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، چه برسد که بتوانند با انسان ها
رابطه گفتاری برقرار کنند، اما ممکن است سایر کودکان واقعا این ماجرا را باور کرده باشند. و به نظر من مسلمانانی که این ماجراهای
قرآن را باور می کنند واقعا کودکانه و بچه گانه فکر می کنند، برای همین است که حزب اللهی ها معتقدند مردم صغیر هستند، و فلسفه
ولایت فقیه بر صغارت (کودکی) و نفهم بودن مردمی بنا نهاده شده است که این نابخردانه ها را قبول کرده و خود را مسلمان می نامند، و
البته چندان ناشایست نیست که قبول کنیم، این مردم صغیر واقعا نیاز به ولی و سرپرست دارند، همچنان که کودکی که ماجرای سیندرلا
را باور می کند نیازمند به ولی است، چون میزان شعورش به قدری نیست که برای خود تصمیم بگیرد پس زنده باد ولایت فقیه برای
انسان های کم هوش صغیر.
گویا سلیمان از طرف الله تنها به منطق الطیر "زبان مرغان" آگاهی یافته بود، و سلیمان از درک گفتمان های سایر جانوران عاجز بوده
است، به همین دلیل بسیاری از مفسرین دانشمند اسلامی از جمله علامه طباطبائی این دانشمند و فیلسوف بزرگ برای رفع این تناقض
که چرا سلیمان که تنها زبان ماکیان می دانسته است، زبانه مورچه را نیز فهمیده است، اشاره کرده اند که آن مورچه که حضرت سلیمان
با وی صحبت کرده است احتمالا مورچه بالدار بوده است، و مورچه های بالدار نیز جزو پرندگان به حساب می آیند پس حضرت سلیمان
زبان آنها را نیز درک می کرده است، حضرت علامه بعدا در المیزان اشاره می کنند که گویا (!) جانورشناسان معتقدند مغز پرندگان و جانوران آنقدر پیشرفته نیست که بتوانند با یکدیگر صحبت بکنند و یا اینقدر پیچیده فکر بکنند، لذا احتمالا خداوند متعال به پرندگان در
دوران سلیمان این قدرت فکر کردن را داده بود است و بعدا از آنها گرفته است.
البته علامه هیچ کدام از اینها را از خود نساخته است
بلکه از دیگر بزرگان (!) دینی نقل قول می کنند. ماجرای صحبت کردن هد هد و خبرچینی او نیز همانند خبرچینی شیلا، کلاغ سندباد است
در کارتون زیبای سندباد و علی بابا.
اینکه حیوانات و پرندگان روزگاری باهوش بوده اند و اکنون خنگ گشته اند و تمامی این توجیهات مسخره برای پوشاندن این خرافات
قرآن و مخالفت با این واقعیت که شانه به سر و مورچه و این جانوران نمی توانند با یکدیگر اینگونه رابطه برقرار کنند و اساسا آنقدر
باهوش نیستند که اسم کسی را بدانند و خبر چینی کنند، آنچنان که هد هد برای سلیمان کرده است، به راستی اینگونه توجیه کردن ها و
یاوه گویی ها علامه را در حد یک کمدین و طنز پرداز بی استعداد پایین می آورد. معلوم نیست چرا پوپک (هدهد) با این همه شعور، ذکاوت
و فرزانگی هنوز در جنگل زندگی می کند و هنوز تاریخدان و فیلسوفی از جامعه مرغان در نیامده است.
اما از همه اینها گذشته خوی وحشی گری و خشونت اسلامی حتی در این داستان نیز دیده می شود، سلیمان می خواهد سر هد هد بیچاره را
ببرد و اورا بکشد! و البته در ادامه داستان سلیمان به هد هد می گوید برو و به آن زن بگو که اسلام بیاورد، و الا اورا نابود خواهیم کرد. و
گویا چنان نیز می کند، اینهم البته از عدالت و آزادمنشی و عمق جوانمردی پیغمبران این مشعل های آسمانی است که زمین را به آتش
.کشیدند، یا حرف مرا قبول کن، یا تو را خواهم کشت
2- وجود موجودات پنهانی به نام جن
سوره حجر آیه 27
وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ
و جن را پيش از آن ، از آتش سوزنده بی دود آفريده بوديم.
جن یکی از خرافات شاخص قرآن است، حتی در قرآن سوره ای به نام جن نیز وجود دارد، مردمان باستانی چون علت بسیاری از چیزها
را نمی دانستند، همواره خود را محصور بین موجودات ناپیدا و گم می دیدند و گمان می کردند اتفاق هائی که می افتد معلول فعالیت های این
موجودات نامرئی است. جن از موجودات خرافی محلی جامعه محمد بوده است. واژه جن به معنی مخفی است، مشتقات و کلمات
هم خانواده جن نیز در عربی به همین معنی دلالت دارند، مثلا جنان و جنین هردو در بدن پنهان هستند.
دکتر شجاء الدین شفا، در مورد جن در کتاب تولدی دیگر می نویسند:
"قرآن از موجودات ناپیدای دیگری به نام جن نیز سخن می گوید که شبیه آدمیان آفریده شده اند، ولی بخلاف خود آنها که
آدم ها را میبینند، آدم ها به دیدن آنها، جز در موارد خاص، قادر نیستند. در قرآن اهمیت خاصی به "اجنه: داده شده، به طوری که
48 آیه به آنان اختصاص یافته است، ولی در دو کتاب توحیدی دیگر، تورات و انجیل سخنی از جن به میان نیامده است.
اعتقاد به جن، اعتقادی است که از اسطوره های بابلی به معتقدات اعراب
عصر جاهلیت و از آنجا به قرآن و به معتقدات
اسلامی راه یافته است. در اساطیر بابلی اوتوکوها (اجنه) موجوداتی ناپیدا بودند که از آتش آفریده شده بودند و به دو گروه
خوب و بد تقسیم می شدند که هردوی آنها ارتباط تنگاتنگی با آدمیان داشتند. اجنه خوب اختصاصا "شدو" نامیده می شدند حامی و نگهبان مردمان در برابر خطرات روزمره زندگی و در عین حال خطرات ناشناخته دیگری بودند که آدمیان بر آنها آگاه
نبودند ولی جنیان از این خطرات خبر داشتند. این اجنته در سفر و در حضر و حتی در کوچه و بازار آدمیان را بی آنکه دیده
شوند، همراهی می کردند و در هنگام جنگ آنها را از تیر دشمن محفوظ می داشتند. در مقابل، اجنه بد که "ادیمو" خوانده می
شدند پیوسته در پی آزار آدمیان بودند و برای آنها انواع بیماری های گوناگون همراه می آوردند یا آنها را به جنایت تشویق
می کردند و گله هایشان را از میان می بردند و خانواده ها را به جدائی می کشاندند. این گروه از اجنه شرور بر خلاف سایر جنیان
ازدواج نمی کردند و فرزندانی به بار نمی آوردند. انواع هفتگانه ای از آنها که در کوهستان مغرب زاده شده بودند عادتا در
ویرانه ها یا در زیر زمین می زیستند و آدمیان می توانستند آنها را از پاهای سم دارشان بشناسند و برای دفع شرشان از کاهنان
و جادوگران کمک گیرند. در عوض جن های خوب نه تنها میان خودشان ازدواج می کردند، بلکه می توانستند با آدمیان نیز در
آمیزند.
در قرآن این عقیده بابلی و عربی دوران جاهلیت، که مشابه آن را به اشکال مختلف در افسانه های اساطیری یونانی، ژرمنیو ،اسلاو و فینیقی و آشوری نیز می توان یافت، به صورت یک واقعیت آسمانی ارائه شده است:
"اجنه را پیش از آدمیان آفریدیم
تا مارا پرستش کنند (ذاریات، 56 )، و آنها را از آتش سوزان خلق کردیم (الرحمن، 15 - حجر 27 )، کسانی بین اجنه و خداوند
نسبت خویشاوندی قائل شدند (ذاریات، 57 ) و کسانی نیز اجنه را شرکای خدا دانستند (انعام، 100 )، و ا لبته این هردو دسته
دروغ می گویند (صافات، 158 )، چون محمد برای دعوت به خدا قیام کرد طایفه جنیان بر او ازدحام آوردند(جن، 19 ) گروهی
از اجنه آیات قرآن را شنیدند و با تعجب گفتند که این کتاب مارا به راه هدایت می برد و لاجرم دیگر به خدای واحد شرک
نخواهیم ورزید (جن، 1 و 2)، اینها اسلام آوردند و البته اگر در راه راست پایدار بمانند خداوند به آنها آب گوارا نصیب خواهد
کرد (جن، 16 )، اما بعضی دیگر از آنها کافر ماندند و هیزم کش جهنم شدند (جن، 14 و 15 ) و ما آنها را به عذابی بسیار الیم
معذب می سازیم (جن 17 ) و به آنان می گوئیم شما نیز جزو آن گروهی از اجنه و آدمیان شوید که پیش از شما به آتش دوزخ
داخل شدند (اعراف، 38 )، در روز محشر به اجنه خطاب شود که ای گروه
جنیان، شما از حیث تعداد بر آدمیان فزونی
گرفتید، ولی آیا ما برای شما رسولانی از جنس خودتان نفرستادیم که آیات مارا بر شما بخوانند و شمارا از چنین روزی
بترسانند؟ (انعام، 130).
به روایت قرآن، در دوران پیش از نزول این کتاب گروهی از اجنه کوشیده بودند خود را به آسمان برسانند تا در آنجا استراق
سمع کنند و از اسرار عالم بالا آگاه شوند ولی این جنیان پس از نزول قرآن دریافتند که آسمان شدیدا تحت مراقبت است و اجنه ای که قصد رخنه بدان را داشته باشند هدف تیر شهاب ملائک پاسدار قرار می گیرند (جن، 8 و 99 ). همچنین به حکایت
قرآن، بخشی از سپاهیان سلیمان از اجنه بودند و فرماندهانی از گروه خودشان داشتند (نمل، 17) .
ادبیات اسلامی و احادیث و معتقدات عامه جهان مسلمان، با استناد به آیات قرآنی پیوسته نقش مهمی برای جنیان در زندگی
روزمره مسلمانان قائل شده اند. طبق روایتی که طبری در "تفسیر کبیر" خود نقل کرده، در هنگام بازگشت محمد از طائف
به مکه، گروهی هفت نفری از جنیان در نخلستان "نخله" او را در حال خواندن قرآن دیدند و به قدری تحت تاثر قرار گرفتند که
همان وقت خود را به وی نشان دادند و از او اجازه خواستند که به دین اسلام در آیند. محمد پس از مسلمان شدن آنان
مامورشان کرد که جنیان دیگر را نیز به اسلام دعوت کنند. اجنه به تعهد خود وفا کردند و بعدها در مدینه به دیدار او رفتند و
خبر دادند که همه قبیله آنها اسلام آورده اند و طبق درخواست آنان، اندکی بعد افراد قبیله در محلی در بیابان نزدیک مدینه
گرد آمدند تا پیامبر برای آنها آیاتی از قرآن را قرائت کند. این محل از آن به بعد وادی اجنه نام گرفته است (طبری: تفسیر
کبیر، جلد دوم، فصل هفتاد و پنجم).
مولفین اسلامی به کرات از ازدواج اجنه با زنان مسلمان روایت کرده و کسانی از افراد سرشناس را زاده مشترک اجنه و
آدمیان دانسته اند. ابن خلکان به تفصیل از کسی یاد می کند که برادر شیری یکی از اجنه بوده است (وفیات الاعیان، جلد سوم،
ص 76 )، ذهبی هوشمندی فراوان چندین دانشمند را که نام می برد ناشی از این می داند که یکی از اجدادشان جن بوده است (تذکره الحفاظ، جلد دوم، ص 149 ). دمیری بحث مفصلی در این دارد که آیا می باید اجنه ای را که در نماز جمعه شرکت
می کنند در آمار نماز گذاران منظور داشت یا باید آنها را مجزا کرد؟ (کتاب الحیوان جلد اول، ص 265 ) و محمد باقر مجلسی
از امام جعفر صادق روایت می کند که طایفه کرد جنیانی هستند که خداوند آنان را به صورت آدمیان در آورده است (حلیه المتقین
فصل چهاردهم).
محدث معروف قرن هشتم هجری، ابن عبداله الشبلی در کتاب "فی احکام جن" در 112 فصل چند هزار حدیث در ارتباط با
اجنه گرد آوری کرده است که از جمله آنها حدیث های مربوط به سگ هایی است که در اصل جن هستند، و کسانی که با دست
چپ کار می کنند یا می نویسند اجنه در آنها رخنه کرده اند، و جن هائی که به طور نامشروع با زنان مقاربت می کنند، و جنیانی
که زنان را از شوهرانشان می ربایند، و اجنه ای که وقوع جنگ بدر را به پیغمبر خبردادند و جن های فقیه که فتوا صادر می کنند،
و احادیث مربوط بدینکه آیا پیش از اسلام جنی به پیغمبری طایفه اجنه مبعوث شده بود؟
در میان فقهای مسلمان غالبا این پرسش مورد بحث قرار گرفته است که اگر اجنه از آتش آفریده شده اند که ماهیت مادی دارد چطور خودشان دارای جسم نیستند و چگونه می توانند در آتش دوزخ بسوزند؟ علامه مطهری کوشیده است تا پاسخ قابل
قبولی برای این پرسش بیابد:"اما درباره اینکه جن چون از آتش آفریده شده که جسم است چرا خودش جسم نیست،
امروزه علما رسیده اند به اینکه ما فقط یک نوع جسم نداریم که جسم سه بعدی باشد، بلکه امکان دارد اجسامی با ابعادی
بیشتر یا کمتر در کراتی آتشین وجود داشته باشند." تولدی دیگر - اسطوره آفرینش - صفحه 7
در کتب شیعه ماجراهای گوناگونی در مورد اجنه آورده شده است. همانطور که در قرآن آمده است پیامبران برای اجنه نیز ارسال شده
اند، اما شیعیان معتقدند تمامی اجنه مسلمان شیعه هستند! چون در ماجرای غدیر خم در محل حضور داشته اند. اما روایاتی نیز آمده
است مبنی بر اینکه امام علی با لشکر جنیان جنگیده است! همچنین ماجرای بسیار مضحکی در مورد جعفر جنی، شخصی که در روز
عاشورا با لشکر جنیان به کمک امام حسین آمد تا به او کمک کند و به امام حسین گفت اجازه بده تا با لشکر جنیان در لحظه ای تمام
یزیدیان را نابود سازم، و امام حسین این را قبول نمی کند.
گروهی اصرار می ورزند که جن دیده اند، به این افراد پیشنهاد می کنم اگر یک یا دوبار جن دیده اند که هیچ، اما اگر زیاد جن می بینند حتما با
یک روانپزشک مراجعه کنند و در صدد رفع بیماری خود بر آیند، این موضوع درخور توجه است که افرادی در غرب یافت می شوند که ادعا می کنند خون آشام (Vampire)
دیده اند، ولی هیچ غربی ای تابه حال جن ندیده است. همانگونه که هیچ شرقی ای تابه حال ادعا نکرده است
که خون آشام دیده است، زیرا این خرافات، خرافات منطقه ای و بومی هستند و در جوامعی وجود خیالی دارند و در سایر جوامع ندارند.